دلنوشته ی یکی از حرف آخری های کنکوری

بازگشت به نوشته‌ها

دلنوشته ی یکی از حرف آخری های کنکوری

تلگراممو،بعد از دو هفته باز کردم که یه نگاهی بکنم،آخه این روزا ،به خاطر کنکورم،خودمو نسبت به خیلی چیزا محدود تر کردم.
وقتی بازش کردم دیدم، کلی پیام واسم اومده ،راستشو بخواید حوصله ی باز کردن هیچ کدومشونو نداشتم،آخه من عادت دارم، به همه ی پیام هایی که میخونم،پاسخ بدم، که تیک های دوم طرف مقابل من بی جواب نمونه.
اون گوشه های تلگرامم دیدم یه پیام ،از یه دوست قدیمی واسم اومده بود
بازش کردم ، نوشته بود: خیلی دلتنگتم رفیق،
میدونم این روزا بهم ریخته ای، میدونم خسته تر از بهمنی،میدونم شب و روزت یکی شده،میدونم دردات بیشتراز قبل شده،امامبادا کنکور و درسات ، باعث شن رفیق صمیمی دور افتادت رو فراموش کنی ها،من ترم بهمن امسالو هم به خاطر تو، خوابگاهِ دانشگاه رفتم،منتظر تو ام، تابستون که تهران قبول شدی،بیای و با هم خونه بگیریم،درساتو خوبِ خوب بخون و از تلاش کردن واسه هدفات خسته نشو .
یادت باشه یکی اینجا همیشه به یادته.
وقتی پیامشو خوندم نفهمیدم کی صورتم از اشکام خیس شده ،به داشتنش افتخار می کنم که همیشه هست، که همیشه کنارمه،که همیشه حواسش به درسام،به دردام،به خستگی هام بوده و هست.
بین اون همه خستگی های  پنهون شده  تو ی تلگرامم،بین اون همه پیامِ تیک دوم نخورده ی بی جواب
واسش نوشتم: رفیق عزیز  تر از جانم
من هیچ وقت آرزوی بچگی هام رو یادم نمیره
زندگی تو پایتخت
دانشگاه تو تهران
کار تو شهر رویاهام
اخه مگه میشه اینا تو ذهنم باشه و خوبِ خوب درس نخونم
من از هر چی بگذرم از آرزوهای  هفت سالگیم نمیگذرم. آرزوهایی که با بزرگ شدنم،بزرگ شدن و الان، تبدیل شدن به باورهام.باورهایی که قراره در آینده  تبدیل بشه به حقیقت.
این روزا ۱۸ساعت مطالعه ی مفید دارم تو درسام،سخته اما به لحظه ی قبولی که فک میکنم واسم آسونه میشه
بهت قول میدم تا سر حد توانم تلاش کنم که مرداد ماه خبر قبولیمو بهت بدم
من هنوزم سر قولم هستم یادت نرفته که
(امسال اولای ترم دانشکده،من و تو بعد از کافه ولیعصر ،تو خیابون انقلاب،دنبال کتاب  آناتومی، واسه من)
دوستت دارم بیشتر از سه سال پیش،کمتر از آینده
تلگرامو بستم و رفتم سراغ درسام،ماشالله یکی دو تا هم که نیستن، من بهشون میگم هشت پای به ظاهر ترسناک.
آره درست خوندی، هشت پا ی به ظاهر ترسناک. فک کرده میتونه منو یک سالِ دیگه تو دام خودش بندازه.
یه عدتون که پارسال،سال سومی بودید و قول دادید مرداد ماه شروع میکنید،اونایی هم که مثل من سال چهارمی بودن، گفتن هر شکست مقدمه ی هر پیروزیه، چی شد پس؟؟؟چرا هیچ کدومتون الان، باور های همون مرداد و مهر رو ندارید؟؟؟چرا شکستتون مقدمه پیروزی تون نشد؟؟ عقب نشینی کردید!!؟؟؟میگی میزارم واسه سالِ بعد
چیو میخوای بزاری واسه سالِ بعد،این دانشگاه خودته،رشته ی خودته،قرار نیست کسی غیر از خودت توش تحصیل کنه،چرا آرزوهاتو فراموش کردی؟؟وقتی تو واسه داشتنشون تلاشی نمیکنی انتظار نداشته باش که مرداد ماه اونا واسه داشتن تو تلاش کنن ،
به نظرم آدمی که هر سال هدفاشو بزاره واسه سالِ بعد ارزش زندگی کردن رو نداره.
اگه بیست روزم مونده باشه به کنکورت من بازم میگم وقت هست،الان که دوماه مونده ،پس دیگه چی میخوای از این بهتر؟؟؟قطعا این دوماه ارزششو داره که تلگرام گردیت ،هفته ای یه بار بشه،قطعا رویاهات با ارزش تر از تفریحای گذرانت هستن.
به خودت بیا،تو دوازده سال پشت اون نیمکت های سفت چوبی سختی نکشیدی که الان بیای پشت سد دانشگاه بمونی
مطمئن باش ،خوندن و مرور کردنِ چند تا الگو تو هر درس که کلی انیمیشن و داستان داره اون قدرا هم سخت نیست
بیست ساعت و چهل ساعت تلاش کردن تو هر درس عمومی و اختصاصی مساوی با هدر شدنِ عمرت نیست
پاشو رفیق،توکل کن و شروع کن ،بزار خوشی باشه بعد کنکورت
بزار مرداد ماه خنده های از ته دل پدر و اشکای شوق مادرت رو ببینی…اینا همش به خودت بستگی داره……
مطمئن باش تلاشِ درستِ تو بی نتیجه نمیتونه
چون تو خدایی داری که جای همه واست جبران میکنه و تلاش هات رو نادیده نمیگیره
پی‌نوشت:  شنبه ۱۶ اردیبهشت  ساعت ۴:۰۰صبح سر مبحث مثلثات استاد منتظری

مطالب مرتبط  کارنامه مهندسی معماری
بازگشت به نوشته‌ها